مرجع کد و ابزار وب

ابزار ساخت کد پاپ آپ نیو تب

samandehi.ir ثبت شده در ستاد ساماندهی


خانه » برترین پست ها » نخستین زن راننده اتوبوس از تجربیاتش می گوید
نخستین زن راننده اتوبوس از تجربیاتش می گوید

نخستین زن راننده اتوبوس از تجربیاتش می گوید

به نقل از دانلود جدید 96 برترین وب سایت سرگرمی تفریحی ایرانی :


مجله زنان و زندگی – مژگان جعفری: کم پیش می آید با شماره تلفن همراهش تماس بگیری و در خانه یا دست کم در شهر باشد! او را در جاده ها باید سراغ بگیری. صدا و بوی جاده را همواره از آن سوی خط احساس می کنی. ترس برایش معنایی نداشته است؛ که اگر داشت او اکنون در چنین موقعیتی جای نمی گرفت. نخستین راننده اتوبوس بین شهری در ایران، همچون بسیاری دیگر از زنان ایرانی، راهی را گشوده است تا دیگران نیز در آن پای بگذارند.

فریده گلاب، از 20 سال پیش که برای نخستین بار پشت فرمان اتوبوس بین شهری نشست، تا امروز که به همراه پسرانش دو اتوبوس ولووی B7 و B12 را در جاده های سراسر کشور می رانند و مدیریت می کنند، خاطره هایی فراوان با خود همراه کرده است. گرم و صمیمی سخن می گوید. رنگ صدایش مادرانه است؛ گویی او به کار سنگینش شخصیت بخشیده، نه این که از تلخی ها و سختی های آن کار تاثیر گرفته باشد.

فریده، زاده سال 1335 خورشیدی در روستای «اسبمرد»، یکی از منطقه های پیرامونی قزوین است: «پدرم شناسنامه ام را هفت سال بزرگ تر گرفت. در آن زمان برای هر فرزند بالای هفت سال، سهمیه گندم به خانواده ها می دادند و او با این کار می توانست سهمیه بیشتری بگیرد.»

او حالا در شصت سالگی، بیشتر جاده ها و شهرهای ایران را گشته و مسافران بسیاری را به مقصد رسانده است. فریده در سال 1385 در هفته حمل و نقل به عنوان راننده نمونه کشور مورد تقدیر قرار گرفت. گفت و گو با نخستین بانوی راننده اتوبوس بین شهری در آغاز سومین دهه از کارش در این حوزه می تواند کوشش های راسخ یک زن را در رویارویی با موقعیت ها و رخدادهای دشوار و ویژه زندگی بنمایاند.

 

فرشته جاده ها

اتوبوس بین شهری با راننده زن! این آشنایی فریده گلاب با خودروی بزرگ آن هم از این شهر به آن شهر چگونه آغاز شد؟


همسرم راننده شرکتی اتوبوس بود. پس از سی سال رانندگی در شرکت و بازخرید، یک اتوبوس بنز خرید تا با آن بتواند کار کند. بیماری اما موجب شد تااندازه ای خانهنشین شود. اقساط ماشین به هر حال باید پرداخت می شد، مخارج زندگی هم بود. من از جوانی علاقه فراوانی به رانندگی خودروهای سنگین به ویژه اتوبوس داشتم. البته پیش از آن زمان، با خودروی جیپی که همسرم برایم خریده بود، رانندگی می کردم. همین مساله موجب شد پیگیر دریافت گواهی نامه پایه یک شوم. سال 1375 سرانجام توانستم کار رانندگی اتوبوس را آغاز کنم.

گواهی نامه داشتید؟


نه! باید می گرفتم.

به آسانی توانستید این کار را انجام دهید؟


چندان نه! زمانی که خواستم در آزمون گواهی نامه پایه یک شرکت کنم، یک سرهنگ راهنمایی و رانندگی به نام آقای محمدنژاد با روی باز استقبال کرد. زمانی که مدارک را کامل و باز به آنجا مراجعه کردم، جایگاه او تغییر کرده و فرد دیگری جایگزین او شده بود. برخورد او چندان مثبت نبود. می گفت ما به خانم ها گواهی نامه پایه یک نمی دهیم. پس از اصرار من و یادآوری اجازه سرهنگ محمد نژاد سرانجام راضی شد اما تاکید کرد به شرطی می توانی پایه یک بگیری که بار نخست در آزمون عملی موفق شوی. با یاری خدا توانستم و گواهی نامه ام را گرفتم.

نخستین برخوردهای شما به عنوان راننده اتوبوس بین شهری با دیگران و واکنش های آن ها باید خاطره انگیز باشد.


طبعیتا نشستن یک زن پشت فرمان اتوبوس بین شهری برای همه شگفتی داشت. خیلی ها همالبته تشویقم می کردند. مثلا در ایستگاه های پلیس راه بسیاری از فرماندهان و مسئولان پلیس انگیزه می دادند و مشکلاتم را جویا می شدند. هرچند در سال های نخست، خیلی از رانندگان اتوبوس، برخورد بدی داشتند؛ مثلا در جاده، هنگامی که مرا پشت فرمان می دیدند، حالت چهره شان تغییر می کرد، به ماشینم راه نمی دادند و حتی گاه مزاحم می شدند. شاید احساس می کردند پا در کفش شان کرده ام. به هر ترتیب، مشکلات اولیه زود برطرف و این مساله برای دیگر رانندگان عادی شد.

برخورد مسافرها چگونه بود؟


مسافران هم در سال نخست، گاه با ترس سوار اتوبوس من می شدند. برخی حتی هنگامی که سوار اتوبوس می شدند، پس از دیدن من به عنوان راننده، به بهانه هایی پیاده می شدند. البته پس از مدتی این مساله هم عادی شد.

 

فرشته جاده ها

و دیگر راه جاده ها به روی شما باز شد. نخستین خاطره را یادتان می آید


دقیقا! نخستین خاطره بامزه کار، به شبی باز می گردد که برای لاهیجان مسافر می بردم. آن شب البته همسرم همراهم بود. یکی از لاستیک های اتوبوس ناگهان پنچر شد. کنار زدم تا لاستیک را جایگزین کنیم. خودم خواستم لاستیک پنچر را باز کنم که ناگهان آچار چرخ از دستم دررفت و پای چشمم را تا یک هفته کبود کرد! البته بارها تمرین کردم تا سرانجام توانستم خودم لاستیک را عوش کنم. خیلی از کارها، اگر اراده داشته باشی، با تمرین و پشتکار حل می شود.

همسرتان در سفرها با شما می آمد؟


همسرم با این که خیلی نمی توانست کار کند اما همواره با من همراهی می کرد، پشتوانه ام بود و امید می داد. او در سال های نخست همیشه با من بود و راهنمایی ام می کرد. او نه تنها راضی بود که به این کار وارد شوم، بلکه، پیچ و خم های کار با اتوبوس و مسیرهای جاده را هم به من آموخت.

می گفتند آن اوایل در پایانه اتوبوس رانی قزوین، همه اتوبوس ها شما را می شناختند.


نخستین اتوبوسم فرشته نام داشت که نام دختر کوچکم بود. آن را پشت اتوبوس هم نوشته بودم. همه آن را با همین نام می شناختند. بعدها که اتوبوسم مشهور شد و خودم هم به عنوان راننده زن، در نگان مسافرها پذیرفته شدم، کسانی بودند که در پایانه اتوبوس بین شهری قوزین، دنبال اتوبوس فرشته می گشتند تا سوار آن شوند. این اعتماد برایم خیلی ارزش داشت.

شما که راننده شب رو نیستید؟


البته که هستم. رانندگی شبانه را خیلی دوست دارم. شب جاده بسیار آرامش بخش و دوست داشتنی است. البته هرگاه خواب به سراغم بیاید، یکی از پسرها پشت فرمان می نشیند. همین ها البته هنگامی که کوچک بودند، متاثر از حرف این و آن، به همسرم می گفتند اجازه ندهد پشت فرمان اتوبوس بنشینم. ولی امروز خودشان بزرگ شده و واقعیت های زندگی را دریافته اند. به همین دلیل به شاگردانم تبدیل شده اند.

پس بسیاری از کارهای مردانه شغل شما را آن ها برعهده دارند؟


بله. بسیاری از کارهای شغل رانندگی اتوبوس بین شهری مردانه است؛ نظافت، خریدها و پیگیری کارها از جمله وظایفی است که تنها از عهده مردان بر می آید، به همین دلیل دست کم شاگرد اتوبوس باید حتما مرد باشد. پسرانم، شاگردان من به شمار می آیند و در بیشتر مسافرت ها با من هستند.

 

 فرشته جاده ها

این که کارفرمایشان مادرشان است، طبیعتا باید دقت بیشتری داشته باشند؟!


(با خنده) شاید! همواره به نظافت و پاکیزگی اتوبوس هایمان حساسیت دارم. همین مساله موجب شده پسرانم به این کارها توجه بیشتری داشته باشند. خودم هم ماشین را با سلیقه تزیین کرده ام. اتوبوس یک زن، بالاخره باید از شخصیت زنانه اش تاثیر پذیرفته باشد. مسافر باید در اتوبوس همیشه آسایش و رفاه داشته باشد وگرنه سفری لذت بخش نخواهدداشت.

تاکنون در این سال ها پیش آمده است که با مسافران به مشکل بربخورید؟


کم تر پیش آمده از مسافری دلخورده شده باشم. البته گاه برخی مسافران واقعا اذیت می کنند. مثلا در یک مسیر دربستی به اردبیل، خانواده هایی که در اتوبوس بودند به اندازه ای آزارم دادند که به ماموران پلیس راه شکایت کردم. این موردها البته کم بوده است. بیشتر لذت ها و خاطره های مسافران خوب به یادم مانده است. چون خودم یک زن و همچنین مادر هستم، مشکلات مسافران را بیشتر درک می کنم، به ویژه مسائل زن ها و بچه ها را.

گاه پیش می آید که چندین بار در مسیر توقف می کنم تا اگر فردی مشکلی داشت، آن را حل کند. تا هر زمان بتوانم در جاده ها رانندگی می کنم. گاهی فکر می کنم دست کشیدن از این کار برایم سخت است. خدا را شکر در این سال ها اتفاق بدی در کار برای من و مسافرانم نیفتاده است. هر زمان که از نظر استاندارد کار و ایمنی، دیگر امکان رانندگی نداشتم، خود را بازنشسته می کنم.

حدودی هم برای کار تعریف کرده اید؟ مثلا شرایطی ویزه برای مسافران یا اتوبوس؟


در کنار توجه به نظافت و پاکیزگی اتوبوس ها و رعایت استانداردها، خب هر کس روش و سلیقه ای دارد. مثلا اتوبوس من شاید جزو معدود ماشین هایی است که موسیقی در آن پخش نمی شود. نه این که دوست نداشته باشم، نمی خواهم مشکلی پیش آید. گاه ممکن است کسی با موسیقی مخالف باشد یا اصلا نخواهد در اتوبوس و مسیر جاده به آن گوش دهد. به هر حال باید حقوق مسافر را همواره در نظر گرفت. همه آشناها و مسافران ثابت برخی مسیرها می دانند که موسیقی در اتوبوس فرشته پخش نمی شود. البته امروزه که همه موبایل و دستگاه های پخش موسیقی دارند، به آسانی می توانند با گوشی هر چه می خواهند بشنوند بی آن که مشکلی پدید آید.

 

فرشته جاده ها

در همه این سال ها که در جاده ها رانندگی کرده اید، همکار زن دیگری را هم دیده اید؟


فکر نمی کنم در همه این سال ها زنی دیگر به این کار وارد شده باشد. البته خوشحال می شوم اگر زنان همکار داشته باشم. رانندگی هم مانند کارهای دیگر هنری است که همه می توانند آن را فرا بگیرند. ترس، تنها عاملی است که می تواند جلوی انجام کارهای خوب را بگیرد. اگر آن را کنار بگذاریم، همه چیز با پشتکار و علاقه حل خواهدشد. رانندگی در جاده البته با راندن در شهر خیلی متفاوت است. به هرحال مسئولیت ده ها نفر بر عهده ات است و باید مراقبت فراوان داشته باشی.

نمایی نزدیک با نخستین زن راننده اتوبوس بین شهری


•    در مسیرهای ثابت مثل قزوین- تهران با بسیاری از دانشجویان دوست شده ام. هنگامی که آن ها هستند احساس بهتری دارم. آن ها هم به من بسیار محبت دارند.

•    تا امروز همه گونه مسافر داشته ام؛ از دانشجوها، زائران، مسافران عادی و گردشگران گرفته تا کاروان های راهیان نور و البته مسافران دربستی.

•    هیچ گاه در این سال ها علاقه ام به کار با اتوبوس کم نشده است. از زندگی آموخته ام هر شغل و کاری را دوست داشته باشی، هیچ گاه خسته نخواهی شد.

•    رانندگی کامیون ترانزیت هم البته جزو علاقه های همیشگی ام به شمار می آید. دوست دارم با آن به کشورهای گوناگون سفر کنم و با مردم و فرهنگ های گوناگون آشنا شوم.

•    خانم ها باید تلاش کنند در بسیاری از حوزه های کار که ممنوعیت و محدودیت قانونی و شرعی وجود ندارد، وارد شوند. البته ممکن است برخی کارها واقعا، زنانه یا مردانه باشد ولی کارهایی از این دست از عهده هر دو گروه بر می آید.

•    تاکنون نتوانسته ام با اتوبوس به سفرهای کاری خارجی بروم. مدل اتوبوس هایمان اکنون دیگر پایین است و اجازه نداریم این کار را انجام دهیم. البته می خواهیم دست کم یکی از آن ها را نو کنیم تا چنین امکانی برایمان فراهم شود.

•    سختی های این کار، باتجربه ام کرده است. دیگر به سادگی در برابر مشکلات کم نمی آورم. همچنین در سفر، تجربه های فراوانی به دست می آورم و با افراد، فرهنگ ها و موضوع های نو آشنا می شوم، این تنوع و تجربه ها برایم جذاب است.



برگرفته از سایت

√ در صورت نارضایتی صاحب اثر مطلب حذف خواهد شد √


بهترین مطالب
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز - سئو و بهینه سازی : دانلود جدید 96
کانال فاز سنگین | استاتوس شاخ