مرجع کد و ابزار وب

ابزار ساخت کد پاپ آپ نیو تب

سال پر برکتی را برایتان ارزومندیم


خانه » چهره های معروف » ماریا کالاس و زندگی مالامال از تناقض
ماریا کالاس و زندگی مالامال از تناقض

ماریا کالاس و زندگی مالامال از تناقض

جدیدترین عکس های بازیگران و هنرمندان

بیوگرافی بازیگران و هنرمندان | سایت بیوگرافی

جدیدترین عکس های بازیگران و چهره های ایرانی

بیوگرافی بازیگران زن مرد دختر پسر ایرانی


برترین ها: کالاس، خواننده‌ای که صدایش همچون سازی در ارکستر بود. گاه ویولن، گاه فلوت و لحظه‌ای ویولا می‌شد. در نقش “نورما” همانقدر خوش درخشید که در نقش “ویولتا”. ماریا کالاس، پدیده‌ای با دو ویژگی: ماریای زن و کالاس هنرمند.

 

ماریا کالاس

اپرا را یکی از کهن‌ترین و کامل‌ترین هنرها می دانند. قدمتش به یونان باستان باز می گردد، اما زادگاه اصلی اش ایتالیاست. چهار قرن پیش دو هنرمند ایتالیائی، “کاچینی” و “پری” با آوای گرم و پرقدرت خود این هنر باستانی را همراه با نمایش و آواز و موسیقی به جهانیان عرضه کردند. انگلستان و فرانسه و آلمان، و پس از آن متروپولیتن آمریکا پایگاه‌های بعدی اپرا بودند. از میان کشورهای شرقی این مصری‌ها بودند که در آغاز به فکر عرضه این هنر ارزنده افتادند.

ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه نیز پس از مصر پا به میدان گذاشتند. همزمان با گشایش تالار رودکی در سال ۱۳۴۶ اپرا نیز به ایران راه یافت. شاید از آن پس بود که هنرمندان مشهور اپراهای جهان نیز برای ایرانیان نام آشنا شدند. در میان علاقمندان به اپرا اما کسی نبود که نام ماریا کالاس را نشنیده باشد. آنهائی که به فرنگ راه داشتند و دستی گشاده، به اسکالای میلان، ورونای ایتالیا و دیگر اپراهای بزرگ جهان می‌رفتند، تا دیداری با این هنرمند جهانی داشته باشند.

زندگی مالامال از تناقض

می‌گویند زندگی کالاس پر از تناقض است. در ظاهر زنی خشن و بدبرخورد، اما در صحنه آنچنان احساساتی که اشک را از دیدگان تماشاگران جاری می ساخت. زنی که همه چیز را فدای هنرش می‌کرداما وقتی پای عشق به میان آمد، هنر مغلوب عشق شد.

 

ماریا کالاس

در آغاز آنچنان چاق بود که ناقد ایتالیائی پس از اجرای “آیدا” گفته بود: «بسیار مشکل بتوان روی صحنه پاهای فیل را از پاهای ماریا تشخیص داد.» ناگهان اماهمین زن چاقِ به روایتی ۱۱۰ کیلوئیِ بدلباس و بدهیکل با صورتی مالامال از جوش به زنی زیبا و خوش پوش و خوش هیکل بدل می شود.

 ماریا حتی در تاریخ تولدش نیز اختلاف نظر وجود داشت. مادرش اوانگلیا می‌گفت چهارم دسامبر به دنیا آمده. در حالی که پزشک همراه با مادر در روز زایمان، تاریخ تولد او را دوم دسامبر می‌داند.

از توسکا تا اسکالا

ماریا فرزند سوم یک خانواده یونانی است که در نیویورک متولد می‌شود. تولدی که فاصله چندانی با مرگ برادر کوچک او نداشت، شادی چندانی نیز به بار نیاورد. پیانو بنا به خواست مادر با وجود اوضاع مالی نه چندان خوب جزء لاینفک خانه بود.

اوانگلیا که صدای خوش را از پدر به ارث برده بود، خیلی زود متوجه استعداد کودک خردسالش در زمینه موسیقی و آواز می‌شود. در آشپزخانه کار می‌کرد که نوائی دلپذیر از پیانو می‌شنود و با عجله خود را به اتاق می‌رساند. ماریا را می‌بیند که با دستان کوچکش بر روی پیانو قطعه‌ای می‌نوازد و آوازی را زمزمه می‌کند. از آن پس اوانگلیا آرزوهای سرخورده خود را در ماریا می‌دید و از هیچ کوششی برای موفقیت او دریغ نمی‌کرد.

 

ماریا کالاس

هشت ساله بود که قطعه لاپالوما را نواخت و ده ساله بود که آریای کارمن را اجرا کرد. بازگشت به یونان پس از اتمام دوره دبیرستان نقطه عطفی نیز برای زندگی موسیقائی ماریا بود.

نخستین اجرای صحنه ای ماریا در همان آتن در آوریل سال ۱۹۳۸ بود. حالا علاوه بر اوانگلیا، ماریا نیز از هیچ کوششی برای بالا رفتن از پله‌های شهرت دریغ نمی‌کرد. استاد بعدی آواز او الویرا هیدالگو بود که تا پایان عمرِ کالاس همچنان استاد او باقی ماند.

هیدالگو می‌گوید:«ماریا یک استعداد خارق العاده بود اما برای من بیشتر از این‌ها ارزش داشت. تنهائی او را احساس می‌کردم و به همین دلیل مثل دخترم با او رفتار می‌کردم. همیشه به او تذکر می‌دادم باید مراقب زیبائی دست‌هایش باشد و مانند یک پریمادونا آراسته بپوشد. او بهترین شاگرد و مهربان‌ترین دختر برای من بود.»

شاید اگر خواننده “توسکا” در اپرای آتن ناگهان مریض نمی‌شد، ماریا خیلی دیرتر به شهرت می‌رسید. اما همین اتفاق ساده سبب شد تا هیدالگو ماریای جوان را در سال ۱۹۴۱ در سن هجده سالگی برای نخستین بار به روی صحنه بفرستد. «او یک توسکای فراموش نشدنی بود و تا پایان عمر در این نقش ستاره درخشان و تکرارنشدنی باقی ماند.»

آتن اما هنوز آن جائی نبود که بتواند برای ماریا شهرتی جهانی به بار بیاورد. هدف ماریا اسکالای میلان بود. به ایتالیا رفت تا اسکالا را فتح کند. آشنائی با باتیستا مِنِگینی ایتالیائی و سپس ازدواج با او با تفاوت سنی بسیار، نخستین گام‌ها در این راه بود. در اسکالا پذیرفته نشد، اما در “ورونا” به روی صحنه رفت. روز و شب تمرین می‌کرد و اجرای هیچ نقش مشکلی را حتی در فرصت‌های کوتاه رد نمی‌کرد.

 

ماریا کالاس

اولیور مِرلین در کتاب خود می‌نویسد: «ماریا از سه صدا برخوردار بود: صدای بالا، صدای میانی و صدای پائین که همان زیر و بم است.»

سرانجام اما کوشش‌ها به ثمر رسید و ماریا موفق به فتح اسکالا شد. موفقیت اما همیشه توام با حسادت اطرافیان بود. کالاس در اینباره می‌گوید:« با اجرای لاتراویاتا در اسکالا، احساس آزادی کردم. تا زمانی که بهترین را ارائه می‌دادم و مردم و منتقدین از من و هنرم حمایت می‌کردند برایم اهمیت نداشت که یک احمق مزاحم من شود.»

صدای کمیاب

از آن پس طرفداران صدای ماریا کالاس تشویق‌های او را زمان‌بندی می‌کردند. بطور مثال می‌گفتند “مردم ۲۵ دقیقه روی پا ایستادند و او را تشویق کردند.” یا اینکه “۳۰ دقیقه کف زدن ها به درازا کشید.” بالاترین دقایق پس از اجرای نورما بود که ۳۷ دقیقه ادامه داشت.

منِگینی نه تنها مدیر برنامه های ماریا بود که امور مالی او را هم در دست داشت. رقم دستمزدها همچنان سیر صعودی را طی می‌کرد. “بینگ”سرپرست اپرای متروپولیتن در نیویورک پس از آن که رقم درخواستی ماریا را شنید، گفت: « تقاضای حقوق کالاس از درآمد پرزیدنت آمریکا بالاتر است.» ماریا هم در جواب گفته بود: «پس بگذارید پرزیدنت برایتان بخواند.»

 

ماریا کالاس

اما آن چه ماریا را ماریا کالاس جاودانی می‌کرد، نه تنها صدای استثنائی‌اش که اجرای صحنه‌ای او نیز بود. تا آن جا که یکی از منتقدین درباره او نوشت: «ماریا بیشتر بازیگر است تا خواننده.»

واقعیت اما این است که ماریا آمیزه‌ای از این دو هنر بود که کسانی مثل ویسکونتی فیلم‌ساز و کارگردان را بر آن می داشت تا فقط با ماریا کار کنند و نه با هیچ کس دیگر.

برای اجرای لاتراویاتای وردی به یک خواننده سوپرانو با توانائی‌های ویژه نیاز بود. کسی که نقش ویولتا را بر عهده می گرفت باید توانائی پائین آوردن صدای قوی و پرطنین خود را در حد نجوا نیز داشته باشد. صدائی که در صحنه اول کولوراتور/ صحنه دوم سپینتو لوریکو و در بستر مرگ سوپرانو دراماتیک باشد. اما هر کسی از عهده این کار بر نمی‌آمد. اجرای نقش را به ماریا کالاس دادند و کارگردانی‌اش بر عهده ویسکونتی بود.

کارگردانی متفاوت

نوع کارگردانی در اپرای آن زمان بی‌سابقه و آن‌چنان با نقش ماریا و موضوع اپرا در هم آمیخته بود که لئونارد برنستین رهبر مشهور ارکستر می گوید:«کارگردانی این اثر فوق‌العاده بود و من تا آن روز یک اجرای اپرائی که تا این حد به کمال نزدیک باشد را تجربه نکرده بودم. نحوه کار، تصمیم هائی که گرفته می شد و ماریا همه و همه بی نظیر بودند.»

 

برنستین آنچنان محو هنر ماریا شده بود که او را به یک ساز تشبیه می کند: «کالاس مانند یک ساز در یک ارکستر می خواند، گاهی ویولن، گاهی فلوت و لحظه ای ویولا می شد. لحظاتی پیش می‌آمد که احساس می‌کردم من هم باید بخوانم و تصور می‌کردم ماریاست که صدای من را دوبله می‌کند. فراموش نکنید که من رهبر ارکستر بودم. این نتیجه هارمونی ارکستر و صدای خوانندگان به ویژه کالاس بود.»

 

ماریا کالاس 
ویسکونتی کارگردان نیز می‌گوید: «این لاتراویاتا را فقط برای کالاس کارگردانی کردم تا خدمتگزار او باشم. به کالاس باید خدمت کرد.»

ماریا اما همانقدر که در اجرای نقش‌های تراژدی و درام مهارت داشت از عهده نقش‌های کمدی نیز بر می‌آمد. در اپرای “ترک در ایتالیا” در نقش یک زن شوخ‌طبع باز هم توانست نگاه تحسین آمیز منتقدان را به خود جلب کند.

او در پانزده سالی که در اوج شهرت بود همه گونه نقشی را برعهده گرفت. تنها در آرایشگر شهر سِویل اثر روسینی بود که نه تنها خود را در آن نقش نمی‌دید که استادش الویرا هیدالگو نیز با نظری انتقادی گفت: «صدا مثل همیشه عالی بود ولی از نظر اجرای تئاتری برداشتی غلط از نقش روزینا داشت.» ماریا نیز هرگز دیگر در این نقش ظاهر نشد.

صدائی همانند ساز

بسیاری معتقدند که بازی تراژیک کالاس که مهارت کم نظیری در اجرای آن داشت ناشی از زندگی تراژیک خود اوست.

جنون در صحنه

ماریا کالاس درسال ۱۹۵۶ برای اجرای اپرای لوچیا دو لامرمور با گروه اجرائی برلین به وین می رود. ۱۲۰۰۰ نفر در مقابل ساختمان اپرا اجتماع کرده بودند. ۶۰۰۰ بلیط برای سه شب فروخته می شود.

 

ماریا کالاس 

 ماریا کالاس توجهی ویژه به نقدهائی داشت که درباره‌اش نوشته نوشته می‌شد، نسبت به آنها حساس بود. ماریا کالاس تا زمانی که عاشق اوناسیس نشده بود، همه چیز را فدای هنرش می‌کرد.دعوت‌های مکرر اوناسیس از او و همسرش برای سفرهای دریائی روی کشتی کریستینا، میهمانی‌های مجلل پس از برگزاری هر اجرای اپرائی و حمایت اوناسیس از او، که ماریا در تمام طول زندگی سخت به آن نیازمند بود منجر به عشقی شد که دیگر کنترلش در دست ماریا نبود.

ماریا فدای کالاس

عشقی که با ازدواج اوناسیس با ژاکلین کندی با ناکامی مواجه شد. کالاس اما از همان لحظه عاشق شدن، ظاهرا هنرش را فراموش کرد. در دعواهائی که میان او و اوناسیس در جریان بود و بسیاری از میهمانان کشتی مجلل کریستینا شاهدش بودند، اوناسیس کار را به جائی رساند که حتی دیگر ارزشی هم برای هنر او قائل نبود. یک بار به او می گوید تو خیال می کنی کی هستی؟ تو فقط یک سوت توی گلویت داری که تازه آن هم خراب شده!

ماریا کالاس اما سال ها بعد در کلاس های درسی که در نیویورک برایش تدارک دیده بودند، خطاب به شاگردانش می گوید:« از شکست هم می‌توانیم همانقدر فراگیری داشته باشیم که از موفقیت.»

قیاس با کالاس

میان ماریا کالاس و هنرش سه چیز فاصله انداخت: سینوزیت، ناراحتی فشار خون و عشق. او اما همچنان به عنوان خواننده‌ای استثنائی در قرن بیستم باقی مانده است. در سال های پایانی عمر بنا به تقاضای پازولینی به سینما روی آورد و نقش “مِدِآ” را بازی کرد. ماریا تمام دردهای مدآ اعم از ناامیدی، عشق ناکام، جنون و خشم را در این فیلم با چشمان و حرکات صورتش نشان داد. این فیلم در پاریس با استقبال زیادی مواجه شد و ماه ها بر روی پرده سینما بود.

پازولینی می‌گوید: «ماریا در عین حال که زنی فوق العاده است، در درونش شخصیت یک زن باستانی را دارد.»

 

ماریا با یک سکته قلبی مشتاقانش را پشت درهای اپرا برای همیشه در انتظار گذاشت. ماریا پیشتر به شاگردان خود گفته بود: «ما هنرمندان، خدمتگزار آهنگسازان و مردم هستیم و در این راه باید آمادگی قربانی کردن را داشته باشیم. اگر موسیقی را دوست دارید باید یک هنرمند فداکار باشید.»

در صورت نارضایتی حاصب اثر مطلب حذف خواهد شد.


بهترین مطالب
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز - سئو و بهینه سازی : دانلود جدید 96
کانال فاز سنگین | استاتوس شاخ